انسان كه جزيي از هستي بيكران است، از آغاز ظهور خود تاكنون براي
"زيستن" و "بهزيستن" پيوسته با كار و تلاش و به كار بردن "دست" و "فكر" يا
"انديشه" كوشيده است تا زندگي بهتر و امنتري را براي خود و آيندگان بعد از خود
بسازد.
به همين جهت به جاي شكاركردن و گردآوري خوراك كه چندان مطمئن نبود به "توليد خوراك"
(Production) پرداخت و با ابداع زبان و سخنگويي يا "انديشهورزي" Homo Sapaims و
سپس خط و كتابت تغييرات عميقي را در زندگي بيروني و دروني خود پديد آورد.
مهارتها، يافتهها و دانستههاي خود را به ديگران منتقل كرد و بر خلاف ساير
جانوران از آنجا كه باهوشتر، چابكتر و بيناتر نسبت به ساير حيوانات بوده توانسته
است در مبارزه براي بقا و زندگي بهتر و صرفهتر بر ديگران كه كمتر از اين صفات
برخوردار بودند، برتري پيدا كند، طولانيتر زندگي نمايد، با محيط زندگي خود انطباق
پيدا كند، همواره مناطق "غلبه انسان بر طبيعت" و وسيله حريت خود را افزايش دهد، زاد
و ولد نمايد و ويژگيهاي خود را به نسل بعد انتقال دهد. و نماينده خدا در روي زمين
گردد.
در ايران عزيز ما نيز از چند هزار سال قبل، گذشتگان، بزرگان و دلسوزان اين مرز و
بوم به گواهي اسناد و مدارك تاريخي چنانكه در اين مقاله به طور مختصر اشاره شده است
با كار و تلاش فراوان و قابل ستايشي كه به عمل آوردهاند، اقدامات زيادي در جهت
تامين و رفاه اجتماعي مردم اين سرزمين مقدس انجام دادهاند كه بدون شك افتخاري براي
بشريت و به خصوص ملت بزرگوار ايران است.
اين مقاله قصد دارد به طور بسيار مختصر گوشهاي از اقدامات صورت گرفته توسط
ايرانيان را تنها و تنها درباره "رفاه و تامين اجتماعي" در دوره هخامنشيان را مورد
بحث و بررسي قرار دهد و معلوم نمايد كه مردم ايران و حكومتهاي ايراني كه در چند
هزار سال پيش و مخصوصا عصر هخامنشيان ميزيستند مردماني بسيار متمدن و كشور ايران
سرزمين توسعه يافتهاي بوده است (در مقايسه با جهان آن روز).
انسانهاي بيتفاوتي نبودند و همواره در جهت توسعه و رفاه نوع بشر به خصوص ملت
ايران گامهاي بسيار اساسي برداشتهاند و اقدامات فراوان و گوناگوني درباره "رفاه و
تامين اجتماعي" به عمل آوردهاند كه تا مدتها بعد از آنان وجود داشته و اثر آنها
را هماكنون نيز در لايههاي زيرين آداب و رسوم خود درمييابيم كه به نام رفاه و
تامين اجتماعي سنتي ميباشد و به جرات و با قاطعيت ميتوان گفت زماني كه بسياري از
مردم دنيا در زندگي بسيار سختي بسر ميبردند نياكان بزرگوار ما در جهت رفاه و تامين
اجتماعي نوع بشر گامهاي بسيار ارزشمندي برداشتهاند كه نمونه آن، "لوح حقوق بشر"
كوروش كبير است.
بنابراين هدف اين مقاله، بيان تاريخ محض نيست، بلكه روشن كردن اذهان جوانان عزيز
اين مرز و بوم است كه با الگو گرفتن از گذشته پرافتخارمان آينده بهتري را براي نسل
آينده بسازند، چرا كه دير يا زود آيندگان درباره ما و آنها به قضاوت مينشينند و
اگر دست روي دست بگذاريم و بيتفاوت از كنار مسايل بگذريم، بدون شك نسل آينده خاطره
خوشي از آنها به نسلهاي بعدي منتقل نخواهد كرد.
اقدامات رفاه و تامين اجتماعي در عصر هخامنشيان
(دولت رفاه)
اگر رفاه و تامين اجتماعي را مجموعهاي از: قوانين و مقررات، برنامهها، خدمات
اجتماعي، اقدامات عمراني، كمكهاي اجتماعي، ارائه خدمات رايگان به نيازمندان، خدمات
بهداشتي، گسترش آموزش و پرورش، اعطاي معاش دوران بيكاري، تامين نيازهاي سالمندان،
ناتوانان، تهيدستان، حمايت از مادران و كودكان، زناني بيسرپرست، پرداخت مزد
عادلانه به كارگران و كارمندان زن و مرد، بيمه و بيمه بيكاري و از كارافتادگي، كاهش
فقر، كمك به معلولان، برقراري عدالت و قضاوت عادلانه و ايجاد امنيت و نظام اداري و
كشوري عادلانه و همچنين مقابله با آثار و نتايج چهار نوع رنج اجتماعي مشترك بشر
يعني: بيكاري، بيماري، بيچيزي و فقر و ناتواني و ضعف است در نظر بگيريم كه موضوع
اصلي رفاه و تامين اجتماعي است (زيرا مراد از تامين اجتماعي برنامههاي رفاهي است
كه به طور كلي به منظور مخاطرات در زندگي و حمايت از افراد جامعه صورت ميگيرد) و
از ويژگيهاي "دولت رفاه" ميباشد، بايد به جرات بگوييم كه در عصر هخامنشيان تا حد
بسيار زيادي و در مقايسه با وضعيت امروزي كشور خودمان و بسياري از كشورهاي جهان به
خوبي وجود داشته و كاملا اجرا ميشده است.
كوروش كبير نه تنها در زمينه رفاه و تامين اجتماعي ايران بلكه مردم سرزمينهاي
ديگري كه به تصرف آنها درميآمد، (چنانكه در خلال مقاله به خوبي درخواهيم دريافت)
كوشش فراوان به عمل آوردند تا به گسترش عدالت، كردار نيك و انديشه نيك، صلح و آرامش
(چون رفاه و تامين اجتماعي در آرامش حاصل ميشود) رفع بردگي، آزادي ديني، دادخواهي،
جلوگيري از اندوه و غم در ممالك محرومه، جلوگيري از خشونت و بدكرداري، دخالت نابجا
در زندگي مردم، دستدرازي به اموال ديگران، آبادي خانههاي ويران، سازندگي و غيره
است.
چنانكه همه اين موارد در بيانيه و لوح حقوق بشر كوروش كبير به خوبي نمايان است.
كوروش، برخلاف بسياري از فرمانروايان پيشين و زمان خود چون "آشورباني پال" و ديگران
كه پس از غلبه در جنگها بر قوم مغلوب، شديدترين مجازات را اعمال ميكردند. طبق
شهادت تاريخ و لوح استوانهاي موجود در موزه، از قتل و غارت اجتناب ميكردند و به
عمران و آبادي سرزمين آنها ميپرداختند.
چنانكه يهوديان بابل كه در شديدترين وضعيت در "بابل به بيگاري گرفته ميشدند، توسط
سپاه ايران و به دستور كوروش آزاد شدند و كوروش كبير با بودجه ايران و از محل غنائم
"بابل" دستور بازسازي معابد و خانههاي ويران شده يهوديان را صادر كرد و آن قوم را
از تيرهروزي چندين ساله نجات داد. بهمين جهت است كه يهوديان دنيا، هنوز پس از اين
همه سال در سرتاسر دنيا، روز آزادي بابل و نيز روز تولد كوروش كبير را جشن
ميگيرند.
اين در حالي است كه در همان روزگار "آشورباني پال" با سرافرازي، رفتار دژخيمانه خود
را چنين ثبت كرده است كه "من در مدت يك ماه و يك روز، خوزيان و بابل را از آبادي
تهي ساختم. من به دست خوش سه هزار جنگجو را از دم تيغ گذراندم و برخي را به كام آتش
سپردم، چشمان بسياري را درآوردم و پس از همه اين كارها، شهرها آر آتش زدم و همه چيز
را به آتش و خون كشيدم."
كوروش بزرگ چنين ميگويد: "چون به بابل درآمدم، به شادي و خوشي در كاخ شاهان نشيمن
كردم "مَردُوك" خداي بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوي من گرداند و من هر روز
بر پرستش او روي آوردم، سربازان بيشمار من به آرامش به بابل درآمدند. در برابر
"سومر" و "آكد" رفتار دژخيمانه اجازه ندادم، يوغ ننگين را از آنها برداشتم،
خانههاي فروافتادهشان را از نو ساختم و ويرانهها را پاك كردم، "مردوك" خداي
بزرگ از كارهاي نيكم شاد شد و از روي مهر، مرا آفرين گفت، مرا كوروش، شاهي كه او را
پرستش ميكند و كمبوجيه پسرم و همه سربازانم و ما، بيريا و با شادي خداوندگاريش را
ستودم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شدند. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر
و اين سرزمين وارد آيد.
من براي صلح كوشيدم "نبونيد" كه مردم درمانده بابل را به بردگي كشيده بود كاري كه
درخور شان آنان نبود. من بردهداري را برانداختم. به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم.
فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نياز دارند.
فرمان دادم كه هيچ كس، اهالي شهر را از هستي ساقط نكند. "مردوك" از كردار نيك من
خشنود شد. او بر من، كوروش كه ستايشگر او هستم. بر پسر من كمبوجيه و همچنين بر همه
سپاهيان من، بركت و مهرباني ارزاني داشت، همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش
را ستوديم و همه پادشاهان سرزمينهاي جهان از "درياي بالا" تا "درياي پايين" (درياي
مديترانه تا خليج فارس)، همه مردم سرزمينهاي دور دست، همه پادشاهان همچادرنشينان،
مرا، خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند، من شهرهايي "آگادِه"، "اِشنونا"،
"زمبان"، "مِتورنو"، "دير"، سرزمين "گوتيان" و شهرهاي كهن آنسوي "دجله" كه ويان شده
بود از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بود را بگشايند. همه خدايان اين
نيايشگاهها را به جاي خود بازگرداندم. همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند
به جاي خود برگرداندم.
خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به "همبستگي" فرا خواندم. همچنين
پيكره خدايان سومر و آكدا را كه "نبونيد" بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده
بود، به خشنودي "مردوك" به شادي و خردمي به نيايشگاه خودشان بازگردانم. بشود كه
دلها شاد گردد، بشود خداياني كه آنان را به جايگاه مقدس نخستينشان بازگرداندم.
هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند. بشود كه سخنان پربركت
و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من "مردوك" بگويند.
به كورش شاه: پادشاهي كه ترا گرامي دارد و پسرش كمبوجيه جايگاهي درسراي سپند ارزاني
دارد. بيگمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند و من براي
همه مردم، جامعهاي آرام فراهم ساختم، صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.
برج و باروهاي بزرگ شهر بابل به نام "ايمگور – انليل" را استوار گردانيدم، ديوار
آجري خندق شهر را كه هيچ يك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان
نرسانيده بودند، به انجام رسانيدم. دروازههايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي
از چوب سدر و روكشي از مفرغ.5
اين در حالي است كه "آشورباني بال" چنان كه گذشت و بسياري از فاتحان پس از كوروش و
قبل از او چون: هونها، ژرمنها، ويزگوتها، استروگوتها، لمباردها،
انگلوساكسونها، واندلها ، فرانكها، نورمانها كه به نظر يونانيان در حال توحش به
سر ميبردند كشتارهايي ميكردند كه نظيري ندارد . از وحشيگريهاي اعراب مسلمان در
حمله به ايران و تصرف همراه با قتل عام آنان و مغولان و ديگر اقوام مهاجم،
كوششهايي از اين مستندات تاريخي است.
آنگاه اعلاميه كوروش معني الهي پيدا ميكند و حتي سبب شده است تا بعضي از منابع از
او به عنوان پيامبر و مسيح ياد كنند. آنگونه كه در تورات، خداوند كوروش را مسيح و
منجي و نماينده خود معرفي مي كند .
در تورات آمده است خداوند به مسيح خويش يعني كوروش كه دست راست او را گرفتم تا با
حضور وي امتها را مغلوب سازم و كمرهاي پادشاهان را بگشايم و تا درها را به حضور او
مفتوح نمايم و دروازههاي دگر بسته نشوند، چنين گويد: كه من پيش روي تو خواهم
خراميد و جاهاي ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهاي برنجين فلز برنج را شكسته و
پشت بندها آهنين را بريد و گنجهاي ظلمت و خزاين مخفي را به تو خواهم بخشيد تا
بداني "يهوه" كه تو را به اسمت خواندم خداي اسرائيل ميباشم.
كوروش درا ين اعلاميه و ديكر كتيبههايي كه از بجا مانده ضمن تاكيد شديد بررفاه و
تامين اجتماعي مردم از تمام جهات بر پرستش اهوارمزدا و خداوند بزرگ تاكيد مي كند و
به دستور او در تمامي قلمرو هخامنشيا تمامي پيروان اديان مختلف در پرستش و عبادت
آزاد گرديدند. امري كه امروزه همه ما به خوبي آگاهيم در بعضي از كشورهاي دنيا براي
پيروان اديان مختلف آرزويي دست نيافتني است .
آزادي ديني و اجتماعي كه بسياري فكر مي كنند مربوط به بعد از انقلاب فرانسه است در
حالي كه در ايران زمان هخامنشيان شاهد هستيم و در مدت دويست سال از حكومت اين سلسله
به جرات ميتوان گفت مردم در قلمرو و پادشاهي هخامنشي نسبت به مردم هم عصر خود با
آسايش و رفاه آزدي بسيار زيادتر و غيرقابل قياس زيستند كه از شاخصهاي عمده رفاه و
تامين اجتماعي يا دولت رفاه به شمار ميروند زيرا از وظايف اصلي و اساسي دولت رفاه
آن است كه در جهت گسترش تامين و رفاه اجتماعي چه بيشتر تلاش نمايد .
مخالفت با بردهداري نيز در زماني كه در تمامي دنيا حتي كشورهاي متمدن چون: يونان
كه مهد دموكراسي خوانده ميشود، امري رايج بوده، ايرانيان در 2500 سال پيش لغو
بهرهبرداري را تصويب كردند و بسياري از مردم ممالك تحت الحمايه ايران از چنين
بدبختي نجات دادند و برابري كاملي بين تمام مردم ايران زمين به وجود آوردند.
چنانكه در يونان ارسطو ميگفت: غلام ابزار جاندار است كه براي به حركت انداختن
ابزار بيجان لازم است. به عقيده او وجود بردگان براي رفع نيازمنديهاي مردم آزاد
ضروري است. غلام از روز اول غلام خلق شده و بايد عمر خود را در خدمتگزاري مردم آزاد
سپري كند.
در حالي كه در ايران دوره هخامنشي برابري كاملي كه بسياري از اديان بر آن تاكيد
ميكنند اولين بار به صورت مكتوب در اعلاميه كوروش آمده است و سربازاني كه توسط
سپاه ايران اسير ميشدند. اگر به ايران تبعيد ميشدند، اين آزادي را داشتند تا با
آموزش علم به كودكان و جوانان ايراني آزاد شوند. بودند اسيراني كه در ايران عصر
هخامنشيان به بالاترين مقامات لشكري و اداري رسيدند. همچنين از سنگ نبشتهايي كه
برپيشاني آرامگاه كوروش در مشهد مرغاب در فارس قرار داشته اين سخن وي به گوش ميرسد
كه:
"اي انسان هر كه باشي و از هر كجا بيايي زيرا ميدانم كه خواهي آمد. من كوروش هستم
كه براي پارسيها اين شاهنشاهي پهناور را بنياد كردهام. بدين مشتي خاك كه مرا
پوشانده رشك مبر.
در زمينه كسب دانش و فنون و حرفههاي گوناگون و بالا بردن سطح توليدات و تامين هر
چه بيشتر نيازمنديهاي غذايي و وسايل لازم و مورد احتياج هخامنشيان اقدامات بسيار
اساسي نمودند به حدي كه آموختن فنون حرفهايي به اندازهايي اهميت يافت كه بعدها،
حتي آنان كه در رفاه بودند و بدان نيازي ناشتد آن را فرا ميگرفتند.
هم چنين بسط سازمان و تشكيلات ارتش و تقويت آن چنانكه قادر به برقراري امنيت و حفظ
تماميت ارضي درمقابل هر متجاوز خارجي باشد، از اهميت زيادي برخوردار بود.
بدين منظور آنان به ذخيره خواربار و حوائج ديگر و نيز تهيه و تربيت افراد جنگي
ميپرداختند و با فراگرفتن اسب سواري و تيراندازي و شكار خود را براي هدف مبارزه با
دشمنان آماه ميكردند.
در زمينه ايجاد راههاي ارتباطي، پست، ارتباطات و مخابرات همانگونه در تمدن جديد
راه، تلفن، تلگراف، راديو، تلويزيون و غيره و همچنين كتاب، مجله، روزنامه از عومل
ارتباط جمعي و رفاه اجتماعي است و وسيلهاي است كه باعث آشنايي و نزديكي (ذهني،
علمي، فرهنگي، اقتصادي) ميان افراد يا يك قوم و جامعه با اقوام و جوامع ديگر
ميباشد و در دوره هخامنشي نيز تا آنجا كه در توانايي و گنجايش علم و صنعت آن دوران
بوده توجه خاص شده و نياكان ما در حد امكان براي بالا بردن سطح دانش و خواستهاي
اجتماعي و تبادل فرهنگي، اقتصادي، و ... با همسايگان خود كوشش كردهاند.
به همين سبب است كه پست و چاپار و تلگراف را بنياد نهادند. هردوت مينويسد: "مخترع
پست و چاپار ايرانيان دوره هخامنشي ميباشند و هيچ انساني به سرعت قاصدهاي پارسي
نميتواند مسافرت كند.
بدين منظور علاوه بر تربيت چاپارهاي مخصوص چاپارخانهاي داير كردند(با مطالعهاي كه
به عمل آورده بودند فاصلهايي كه يك اسب تندرو ميتوانست در روز طي كند تعيين كرده
بودند) تا نامههاي دولتي و غيردولتي را از مركز تا نزديكترين چاپارخانه ببرد و به
چاپارخانههايي كه آماده بر سر خدمت ايستاده بودند ميرساندند و او در دم حركت كرده
و نامه را به چاپارخانه دوم، سوم، و ديگر تسليم ميكرد. بدين منوال چاپارها شب و
روز درحركت بودند.
سرعت و نظمي كه ايرانيان براي رساندن پست برقرار كرده بودند و ابتكارهايي كه نقل و
انتقال اخبارشان دادند شهرت جهاني دارد و جالب است كه بدانيم شعار پستخانهاي
آمريكا از اين گفته هردوت درباره چاپارخانههاي هخامنشي گرفته شده ست "برف، باران،
يخبندان و تاريكي نميتواند ما را از ادامه رساندن نامه و سفر خويش باز دارد."
چاپارهاي ايران دوره هخامنشي فاصله تقريبا 2500 كيلومتري از بندريونانينشين افرو
Ephesos در ساحل مديترانه در آسياي صغير تا سارد مركز ايالت ليدي و از آنجا به
سوريه و بينالنهرين تا شوش پايتخت هخامنشي در 15 روز طي ميكردند. حال آنكه عبور
از همان راه براي يك قافله نود روز طول ميكشيد.
همچنين تنظيم امور مربوط به مخابرهي سريع اخبار وگزارشات مهم كه در حقيقت نوعي
مخابره تلگرافي بصري بوده در ايران دوره هخامنشي وجود داشته است . بدين معني كه از
شوش و همدان به اطراف كشور ايران با فاصلههاي منظم تپههاي طبيعي را براي مخابره
معين مينمودند و در نقاط ديگر كه كوه و تپههاي طبيعي يافت نميشد، تپههاي مصنوعي
بلند ساخته و بر بالاي آن نگهبان ميگماشتند كه در روز جرأت دادن دست و بيرق و يا
ايجاد دود درشب با افروختن آتش اخبار فوري به فاصلههاي نسبتا دور اطلاع دهند.
آثار تپههايي از اين قبيل در نزديكي تهران هم وجود دارد كه از ري به طرف شرق و از
شمال ورامين به ايوانكي ميرود و بقاياي برجهاي خبررساني عهد هخامنشي است.
از شيوه ديگر مخابراتي مديران(تلگراف آينه)يي است كه در روز با كمك آفتاب مورد
استفاده قرار ميگرفت و اين طريقه تا اين اواخر در ارتشهاي جهان سوم مورد استفاده
قرار ميگرفت و اين طريقه تا اين اواخر در ارتشهاي جهاني سوم مورد استفاده بود و
هنگام مخابرات توسط نور چراع انجام ميشده است. بدين طريق كه پشت بام قلعه يا
خانههاي بلند در برجك مخصوص چراغ ميافروختند و با بستن و باز كردن سوراخهاي آن
برجك و قطع و وصل روشني، اخبار و گزارشات لازم را به نقاط ديگر مخابره ميكردند.
در زمينه اقدامات عمراني هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي به نظر تاريخنويسان
درسدسازي مخزنهاي آب، كاريز، ترعهها، جادهها و پلها و اقدامات زيادي در گسترش و
اصطلاح كشاورزي و انتقال دانهها و قلمههاي گياهان مختلف از ناحيهاي به ناحيه
ديگر نمودند و هياتهاي پژوهشي و اكتشافي كه به زمينها و درياهاي دور فرستادند
مانند ماموريت فرستادن نجيبزاده ايراني براي اكتشاف سواحل آفريقا به دستور خشايار
كه از جبلالطارق گذشته و كنارههاي قاره آفريقا را پيمودند صحبت به ميان ميآيد .
مثلا در ناحيه هرات درياچهاي براي كمك به كشاورزان كندند. كشت پسته و نوعي ازمو را
در شام، كشت كنجد را در مصر، كشت برنج را در ميان رودان(بينالنهرين) و كشت نوعي
گردو را دريونان معمول داشتند .
كوروش عوارضي را كه در بابل از آب براي كشاورزي ميگرفتند لغو كرد .
درباره راه و راهسازي كه مهمترين وسيله ارتباطي و تفهيم متقابل افكار و عقايد و كسب
تجارب علمي، فني، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و از كارهاي مهم و اساسي در جهت رفاه و
تامين اجتماعي است هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي انجام دادند.
چنانكه احداث راه شاهي به امر داريوش بزرگ از بند يونانينشين در ساحل مديترانه در
آسيا صغير يا سارد مركزايالت ليدي و از آنجا به سوريه و بينالنهرين تاشوش پايتخت
شاهنشاهي هخامنشي نمونهاي ازاين علاقه ايرانيان در تماس و آميزش با ملل گوناگون و
برقرار ساختن يك رابطه پايدار ميان فرهنگهاي مختلف است .
در هزار و سيصد سال پيش از آنكه آبراه سوتر ميان درياي سرخ و درياي مديترانه ساخته
شود به دستورداريوش با كندن تراعهاي بزرگ كه عبور آن چهار روزطول ميكشيد رود نيل
را به درياي سرخ متصل نمودند و آرزوي فراعنه مصر در كندن چنين تراعهاي را برآورده
ساختند . سنگ نبشتهايي كه در نزديكي ترعه سوئز پيدا شده داريوش شاه گويد:
" من يك پارسي هستم
از پارس مصر را گشودم
فرمان دادم اين كانال را بكنند
از رودخانهاي به نام نيل كه در مصر جاري است
تا دريايي كه از پارس ميرود
پس از آن اين كانال كنده شد
چنانكه فرمان دادم
و كشتيها از مصر، از ميان اين كانال به سوي پارس روانه شدند
چنانكه خواست من بود"
همچنين داريوش بزرگ هيأتي را مأمور نمود تا مسير رود سند را بررسي نموده تا از راه
اقيانوس هند و درياي احمر به ايران برگرداند. پيرو اين اقدام كه به گفته " هرودت"
سي ماه طول كشيد چند بندر و يك راه دريايي براي تسهيل روابط بين هندوستان و بخشهاي
باختري شاهنشاهي و درياي مديترانه برقرار گرديد.
در يونان به امر خشايار شاه دو مهندس ايراني، كوه "آتوس" را بريده، ترعه