www.HelloMahdi.com


>> سايتی برای همه ايرانيان <<


نامهای ايرانی که با حرف "س" شروع ميشوند

 
نام تلفظ معنی
ساحِل Sāhel كناره ، كرانه ، كنار دريا
سادات Sādāt به فرزندان پيامبر و ائمه اطلاق مي شود،‌ سروران
سارا Sārā خالص ، پاك ، زبده ، خالص و صاف ، خالص و ویژه
سارابانو Sārā-bānoo بانوي برگزيده و بي عيب
سارادخت Sārā-dokht دختر بي ريا و بي غل وغش ،‌ دختر صاف وبي آلايش
ساره Sāre نام مرغكي سياه رنگ و خوش آوازه كه چون طوطي سخن مي گويد ، نام يكي از دو زن حضرت ابراهيم كه مادر اسحاق است ، نام نوعي پارچه كه به ساري معروف است
سارونه Sāroone تاك انگور ، شاخه رز
ساري Sāri پارچه اي لطيف مخصوص زنان هندي ، درعربي سرايت كننده  و رونده
سارينا Sārinā خالص ، پاك
ساريه Sāriye جاري ، رونده ، ستون ، ابر شبانگاهي ، زن رونده
سازگار Sāz-gār سازش كننده ، موافق ، هماهنگ
ساسان Sā-sān جد ساسانيان ، پدر بابك ، خلوت نشين ، درويش
ساغر Sā-ghar جام ، پياله ، قدح
ساقي Sāghi فيض رساننده ،‌ آن كه تشنگي را فرو نشاند، آن که سیراب کند
سالار Sālār سردار ، پير ، رئيس ، سرلشكر
سام Sām محافظت كننده ، ‌پدر زال و جد رستم
سامان Sāmān جد سامانيان ، ‌قدرت ، اسباب ، ‌وسايل ، نظم
سامانه Sāmāne منسوب به سامان
سامدخت Sām-dokht دختر پُر جنب وجوش و شجاع ، دختر والامقام
سامه Sāme عهد و پيمان ، سوگند ، ‌قسم
سامو Sāmoo قصه گو ، نقال ،‌ افسانه سرا
سامي Sāmi بلند مرتبه
ساميا Sāmiyā ماه يازدهم از سال ايرانيان در دوره هخامنشي
ساميار Sām-yār مددكار سام ،‌ مانند آتش
ساميه Sāmiye زن بلند مرتبه
ساناز Sānāz نام گلي است ، بي همتا و بي مانند
سانلي Sān-li نامدار ، مشهور
سانوا Sānovā كسي كه سخنان شيوا بگويد ، ساونهاوا  نام خواهر جمشيد
ساني Sāni مقدس
سانیا Sāniyā نام خاندانی از موبدان زرتشتی
ساويز Sāviz خوش خلق ، نيك خواه
ساويس Sāvis گرانبها ، لباس پنبه اي كه در هنگام جنگ مي پوشند
سايان Sāyān ساينده
ساينا Sāyenā سيمرغ ، عنقا
سايه Sāye منطقه تاريك ، حشمت و وقار، شكل هر چيزي كه در برابر منبع  نور قرار دارد
سبا Sabā كبوتر ، نام شهري كه بلقيس ملكه آن بود
سبحان Sob-hān پاكيزه كردن ، ‌منزه
سبلان Sabalān نام كوهي در آذربايجان شرقي
سپاس Sepās تشكر ، حمد ، ستايش ، شكر
سپانو Sepāno دانا ، هوشيار
سپرداد Separ-dād داماد داريوش
سپنتا Sepantā مقدس
سپند Sepand دارنده انديشه نيك ، اسفند ، ماه دوازدهم از سال شمسي ، پندار نیک
سپندار Sepandār پسر گُشتاسب شاه ايران كه آن را اسفنديار و سپنديار نيز گويند
سپندان Sepandān خردل که تخمي است دارویي ، بوته و گياه اسفند
سپنديار Sepand-yār اسفنديار ، شمع
سپهدار Sepah-dār رئيس و فرمانده ‌لشكر كه امور جنگ به او محول شده باشد ، سرلشگر
سپهر Sepehr آسمان ، فلك ، بخت و طالع ، زمانه ، روزگار
سپهرار Sepehrār اوج آسمان ، اوج
سپيدار Sepidār درخت صنوبر ، مخفف سفيدار و از درخت هاي بي ثمر است و نوعي بيد كه به واسطه ‌ی سفيدي چوبش ، آن را سپيدار گويند
سپيدان Sepidān جمع سپيده ، نام قلعه اي در فارس از بناهاي تخت جمشيد
سپيده Sepide صبح ، سحرگاه ، صبح صادق ، ‌روشني صبح
ستا Setā خودستا ، ‌در تركيب به معني ستاينده
ستاتيرا Setātirā نام دختر داريوش سوم كه به همسري اسكندر در آمد
ستار Sat-tār يكي از نام هاي خداوند ، پرده پوش ، پوشاننده
ستاره Setāre اختر ، كوكب ، هر يك از نقطه هاي درخشان كه شب در آسمان ديده مي شد ، نوع خيمه
ستوده Sotoode ستايش شده ، پسنديده ، تمجيد شده
سجاد Saj-jād بسيار سجده كننده ، ‌لقب امام چهارم ( ع )
سحر Sahar سپيده دم ، پيش از طلوع صبح ، سحرگاه
سحر آفرين Sahar-āfarin ساحر ، جادوگر
سخا Sakhā جوانمردي ، كرم ،‌ بخشش
سراج Serāj چراغ ،‌ آفتاب
سرافراز Sar-afrāz سربلند ، متكبر ، مفتخر ، ممتاز
سرايش Sorāyesh سرودن
سرخاب Sorkhāb نام سهراب پسر رستم
سرخه Sorkhe نوعي كبوتر ، پسر افراسياب
سرشار Sar-shār لبريز ، پُر
سرگلان Sar-golān بهترين گل در ميان گلها
سرگيس Sergis رنگين كمان
سرمد Sar-mad هميشه ، ‌پيوسته ، جاويد
سرمست Sar-mast خوشحال
سرمه Sor-me توتيا، گَرد نرم شده ، سولفور آهن جهت سياه كردن مژه های چشم
سرو Sarv جوانمرد گرديدن ، درختي هميشه سبز ،كنايه از قد رشيد و محبوب
سروانه Sarvāne بلند ، خوش قامت
سرود Sorood آواز نشاط انگيز ، نغمه ، شعر آهنگدار
سَروَر Sar-var رئيس ، بزرگ ، خداوند ، سيد
سُرور Soroor شاد كردن ، شادماني ، نشاط ، خوشحالي
سروش Soroosh فرشته ، جبرئيل ، شنيدن الهام ، ‌وحي
سروناز Sarvenāz از انواع سرو ، نوعی از درخت سرو به شکل مخروطی
سعادت Sa`ā-dat خوشبختي ، نيكبختي ، اقبال
سعيد Sa`eid نيك بخت ، سعادتمند ، خجسته ، همايون
سعيده Sa`eide مؤنث سعيد ، زن سعادتمند ، زن مبارك
سكينه Sakine آرام ، آرامش ، وقار ، سنگين
سلامان Salāmān نام درختي است ،‌ قهرمان داستان سلامان و ابسال جامی
سَلم Salm یکی از پسران فريدون
سلما Salmā نام گياهي ، نامي براي زنان ، تعظيم
سلمان Salmān نام كوهي است ، نام يكي از صحابه پيامبر
سليمان Soleiymān پيغمبري معروف ، پسر حضرت داوود ( ع ) ، ‌پادشاه
سمانه Samāne بلدرچين ،‌ نام همسر امام حسن ( ع ) ، زن چاق و فربه
سمر Samar افسانه ، روزگار ، حكايت
سمرا Samrā زن گندمگون
سمن Saman شبدر ، ياسمن ، نام گلي سفيد و خوشبو ، رخساره ، ياس
سمن چهره Saman-chehre روي رخسار ، چهره ، داراي چهره زيبايي مانند ياس
سَمَنبر Samanbar خوشبو ، معطر ، كسي كه بوي خوش دارد ،آنكه سمن در بر گرفته و از او بوي خوش بر‌آيد
سمند Samand اسب زرد رنگ
سمندخت Saman-dokht دختر سمن ، دختري مانند سمن خوشبو و معطر
سمندر Samandar جانوري افسانه اي كه در آتش زندگي ميكند و نمي سوزد
سمين Samin فربه ، چاق ، سخن عالي
سمينه Samine پارچه نازك ، زن خوش اندام
سُميه Somai-ye همنام ، همتا ، مادرعمار ياسر ، رفيع
سَنا Sanā روشنايي ، ‌فروغ ، ‌بلندي ، ‌رفعت
سُندُس Son-dos دیبای لطیف و گرانبها
سُها Sohā ستاره اي كم نور و مخفي كه براي امتحان ديد چشم مورد نظر بود
سهراب Soh-rāb فرزند رستم ، دارنده رنگ سرخ ، سرخاب
سهند Sahand كوه آتش نشان ، محكم ، ‌پابرجا
سهيل Soheil ستاره اي درخشان
سهيلا Soheilā نرم ، لطيف ، ملايم
سودابه Soodābe دختر پادشاه هاماوران و همسر كيكاووس كه عاشق سياوش و به دست رستم كشته شد
سورج Sooraj شمشير
سَورَن Sooran نيرومند ، توانا
سورِنا Sorenā يكي از سرداران شجاع ايران
سوسن Soosan نام گلي از تيره زنبق ها با رنگ هاي مختلف
سوسنبر Soosanbar گياهي از تيره نعنائيان ، نامي براي زنان
سوگل Sow-gol محبوب ، برگزيده ، معشوق ، گل سرسبد
سوگند Sow-gand قسم ،‌ عهد ،‌ اعتراف ، اقرار ، پيمان
سولماز Sol-māz زني كه پژمرده نمي شود، شاداب و هميشه بهار
سونا Sonā اردك وحشي ، دعا كننده ،‌ ستاينده
سيامك Siyāmak دارنده موي سياه ، پسر كيومرث
سياوش Siyāvash فرزند كيكاووس كه مظلومانه كشته شد ، دارنده اسب نر سياه
سيد Say-yed سرور ، آقا ، ‌مهتر ، بزرگ ، پيشوا
سيرانوش Sirānoosh گردش ، تماشا ، نام ديگر شيرين معشوقه خسرو پرويز
سيرنگ Sirang سيمرغ ، عنقا
سيروان Sir-vān زيبا ، قشنگ ، نام رودي است
سيروس Siroos تلفظ يوناني كوروش
سيف Seif شمشير برنده ، ‌ساحل ، شمشير ماهي ، شمشير زدن ، شكافته شدن
سيف الله Seif-ol-lāh شمشير خدا ،‌ لقب خالد بن وليد ،‌سردار عرب
سيما Simā نشان و علامت ، قيافه ، چهره ، صورت ، روي
سيمبر Sim-bar دارنده بدن سفيد ،‌ سيم تن ، سيمين تن
سيمرغ Si-morgh مرغي است افسانه اي
سيمين Simin نقره گين ، منسوب به سيم و نقره
سيمين فر Simin-far مفتخر و سرافراز از سپيدبخت بودن
سيمينه Simine سمين ، نقره گون
سينا Sinā نام كوهي در مصر ، سوراخ كننده
سينا دخت Sinā-dokht نام شبه جزيره اي در شمال شرقي مصر،  نام پدر ابوعلي سينا
سيندخت Sin-dokht دختر سيمرغ ، ‌نام فرشته اي در دين زردتشت
سيه چشم Siyah-cheshm نام قاتل فرخزاد ساساني



آدرس مستقيم :
http://www.hellomahdi.com/farsi/Persian_Names/Persian_Names_c.php