اينک زمين در سفر آسمانی خويش به عصر تاسوعا رسيده است و خورشيد از امام (ع) اذن گرفته كه غروب كند، ديگر تا نباء العظيم اندك فاصلهای بيش نمانده است و زمين و آسمان در انتظارند ... اصحاب عشق را رنجی عظيم در پيش است. بال بر مسلخ عشق نهادن، گردن به تيغ جفا سپردن، با خون كوير تشنه را سيراب كردن و ... دم برنياوردن.
آه از شفق، و سرخی، آنگاه كه روز به شب میرسد و خورشيد حق در افق خونين عاشورا غروب میكند و ... شب آغاز میشود!
اما دل به تقدير بسپار،
شب عشوهای است كه اختران امامت را ظاهر كند.
اين سرالاسرار خلقت است و گويی تقدير اينچنين رفته است كه اسرار فاش شود، اگر چه به بهای سرباختن حسين (ع) باشد.