امام علي (ع) يك انسان كامل و فرزانه است. او اين فرزانگي را در مكتب پيامبر(ص) آموخته بود. و به خوبي ميدانست كه وجود پيامبر اكرم(ص) براي همه جهانيان رحمت و آرامش است. امام(ع) خطر فاصله گرفتن از ارزشهاي ديني و انساني را كاملا درك ميكرد و از اين رخداد انحرافي و ارتجاعي بهعنوان يك مسئله اسفبار ياد ميكرد.
امام (ع) ضمن نصيحت خيرخواهانه به خلفاي پيشين، بر بسياري از شيوهها و عملكردهاي آنانانتقاد ميكرد كه بارها به نقش راهگشايانه ايشان در مسائل و پديدههاي اجتماعي اشاره شده است.
اين است كه امام (ع) در شوراي ايجاد شده توسط عمر هنگامي كه رئيس شورا، عبدالرحمن عوف، مسلمان اشرافي و سرمايهدار معروف، دست علي را به پيشنهاد و بيعت بر خلافت ميگيرد -كه من بركتاب خدا و سنت رسول و رويه شيخين با تو بيعت ميكنم- امام(ع) در پاسخ بيدرنگ ميفرمايند: بر كتاب و سنت آري، اما بر رويه شيخين نه، من از خودم رويهاي دارم (1)
ابناثير در كتاب 'الكامل' اين جريان را اين گونه نقل ميكند:
'... سعدابن وقاص گفت: اي عبدالرحمن! پيش از آن كه مردم گرفتار آشوب شوند كار را يكسره كن. عبدالرحمن گفت: من خود نيك نگريستم و با فرزانگان به رايزني پرداختم. اي گروه ششگانه! راهي برخود باز بگذاريد. سپس علي را فرا خواند و به وي گفت: پيمان و پيوند خدا به گردنت باد كه بي چون و چرا نبشته خداوند و شيوه رفتار پيامبر (ص) او را به كار بندي و راه دو جانشين وي را پيش گيري. عليگفت: اميدوارم كه چنين و به اندازه دانش و تاب و توان خويش كار كنم. علي (ع) راه دو جانشين يعني ابوبكر و عمر خطّاب را از گفته خود فرو افكند.' (14)
امام (ع) در حكومت، به انسانيت و حرمت نهادن به آن ميانديشيد. همان چيزي كه در عهد پيامبر(ص) تقريبأ به شكل يك فرهنگ رخ نموده بود و انسانها ميتوانستند در سايه امن نظام نبوي با آسايش و برخورداري كامل از حقوق همهجانبه، زندگي كنند. از اين رو حتي ضايع شدن حقوقشهروندي يك غيرمسلمان در حكومت علوي، سينه علي(ع)را تنگ ميساخت و فرياد او را برميافروخت. به عنوان نمونه، وقتي امام (ع) با پيرمرد نابينايي كه مشغول گدايي بود مواجه شده و از اطرافيان در مورد وي سؤال ميكند، آنها در پاسخ ميگويند كه اين مرد نصراني است; امام( ع) به ايشان خشمگينانه ميفرمايد:
'او را به كار واداشتيد تا اين كه پير و از كار افتاده شد و از حقوق زندگي او را محروم ساختيد.'(15)
از منظر امام (ع( هر انساني كه در جامعه اسلامي زندگي ميكند، داراي حقوقي است كه ميبايست از آن بهرهمند شود و اين يك اصل مهم و پايهاي در مناسبات حقوقي حكومت اسلامي شمرده ميشود. بر همين اساس
امام به هنگام اعزام مالك اشتر نخعي به عنوان استاندار مصر، اين اصل را يادآور ميشود كه:
'اي مالك آنگاه كه در ديار مصر مستقر شدي و مسئوليت اداره آن جا را بر عهده گرفتي مبادا كه مانند حيوان درندهخو، خوردن آنان را غنيمت شمري! چرا كه آن مردمان دو گروهاند: يا برادر ديني تو هستند و با تو رابطه ديني دارند و يا با تو پيوند انساني دارند.' (16) از اين سخن تاريخي، جز توسعه حقوقي چيز ديگري به دست ميآيد؟.
امام (ع) با تجربهاي كه از دورانهاي پيشين داشت و خود شاهد حقكُشيها و محروم شدن مردم ازحقوق انساني بود، خوب ميدانست كه اين مردمان چه ميخواهند و راز اين همه ناهنجاريهاياجتماعي چيست؟
لذا همواره به همه كارگزاران درباره حقوق مردم سفارش ميكرد كه جانب عامه مردم را نگه دارند و براي هيچ طبقهاي امتياز جداگانهاي باز نكنند; همه انسانها را در اعطاء حقوق به تساوي بنگرند ومسئوليتي را كه به آنها سپرده شده، امانتي بدانند كه از سوي خداوند همواره در نگهداري از آن، دركمند نظارت او قرار دارند.
امام(ع) در نامهاي به كارگزار خود در آذربايجان مينويسد: 'هرگز گمان نكن حكومتي كه به تو سپرده شده، يك شكار است كه به چنگ آوردهاي; بلكه در واقع، امانتي ميباشد كه بر عهدهات نهاده شده و ما فوق تو، از تو رعايت و نگهباني و حفظ حقوق مردم را ميخواهد. تو را نرسد كه با استبداد و دلخواه، در ميان مردم رفتار كني.'(17)
سخنان امام (ع) حاكي از آن است كه در گذشته و در دوران خليفه سوم، حقوق عمومي و مردمي بههيچ انگاشته ميشد لذا بايستي توجه داشت كه از زمان فتوحات اسلامي، برخورد با ملل مغلوب ازمسائل جديد و اساسي بود. در زمان خليفه دوم و سوم به اين مهم توجهي مبذول نميشد، بلكهسياستها تا حدود زيادي صِبغه و رنگ عربي داشت. در چنين شرايطي است كه در عهد امام (ع) حتي قبائل عربي حاضر نميشدند كه به مسلمانان غيرعرب زن بدهند و منزلت خويش را بالاتر از آنميدانستند تا حدي كه حتي با تذكر و هشدار امام(ع)، آنان از روش و شيوه خويش دست برنداشتند.
امام(ع) به شدت با ناسيوناليسم و مليگرايي و نژادپرستي عربي مخالفت ميكرد و براي همگانحقوق مساوي قائل بود. چرا كه او خود، قرآن ناطق بود و از همه كس به فهم و درك قرآن نزديكتر بود. مبناي عمل ايشان قرآن بود كه ميفرمايد: 'اِنّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقاكُم'
مدائني از فُضَيل بن جعد نقل ميكند: 'اساسيترين دليل در كوتاهي قبايل عرب از حمايت علي(ع) مسأله مال و ثروت بود. چون سياست حضرت آن بود كه اشراف و قبايل عرب را برتري نميداد. عرب را بر عجم افضل نميانگاشت و با سران و پيشوايان قبايل راه مداهنه و مماشات (ساخت و پاخت)راتعقيب نمينمود.'(18)
امام(ع) در فضايي اينگونه رفتار ميكرد كه امتيازخواهي افراد و قبائل، جزئي از فرهنگ عمده آنها بود و طبيعي بود كه انديشه امام(ع) براي بسياري گران ميآمد; اما با اين همه، براي تغيير ساختارفرهنگي و تبديل آن به يك فرهنگ انساني به تمام معني، ابداً عقب نشيني نميكرد.